حزب الله
درباره وبلاگ


ماپیرو این امام شیرین سخنیم....... سیلی به رخ دشمن میهن بزنیم...... از بهر "حمایت از تلاش و تولید"...... رزمنده ی بدرها و خیبرشکنیم........

مطالب اخير
آرشيو وبلاگ
  • آبان 1392
  • فروردین 1391
  • اسفند 1390
    سه شنبه 22 فروردین 1391 

    پدید آورنده : ابوالفضل هدایتی

    سیری در آثار و مواضع رهبر فقید انقلاب، نشان می دهد که از آغاز نهضت 15 خرداد، عنایت رهبری به کشاورزی و کشاورزان ایرانی به چشم می خورد، این همه - که در این مجال بدان خواهیم پرداخت - حاکی از این است که امام خمینی، افزون بر اسلام خواهی و کوشش احیاگرانه در جهت پیاده شدن احکام دینی در عرصه حیات و اجتماع مسلمانان، به کشور و پیشرفت و آبادانی و خوداتکایی و توسعه اقتصادی آن نظر داشته است . از این رو می نگریم که گفتارهای رهنمون کننده رهبر فقید انقلاب در ترسیم جامعه سالم و آزاد و آباد ایرانی - که به همت و بصیرت کشاورزان بستگی دارد - به چشم می خورد . شکل گیری نهاد انقلابی و خدمت گزار جهاد سازندگی - که در دو دهه نخست انقلاب، نقشی تعیین کننده داشته است - فرمان و دعوتی حکیمانه از سوی امام است . این حرکت نهادینه شده در روند احیای کشاورزی و کشاورزان در ایران - که دوران وابستگی اقتصادی را پشت سر نهاده و دشواری های بسیاری در نیل به خودکفایی و استقلال، در پیش روی داشته است - به روشنی از عزم استوار رهبری در حمایت از کشاورزان فراموش شده حکایت داشت .

    نباید از یاد برد که بنیان گذار جمهوری اسلامی، از موضع والای یک پیشوای دینی و روحانی، دست اندرکار نجات بخشی یک ملت عقب نگاه داشته شده، ولی خواستار عزت و استقلال در تمامی عرصه های حیات جمعی بود . اسلام - چنان که از قرآن کریم و سیره نبوی و کردار امامان شیعه برمی آید - همواره به زمین و زیبایی و فزونی محصولات آن چشم دوخته و مسلمانان را به کوشش و آبادانی آن ترغیب نموده است . در اینجا، گوشه ای از فرمان علی بن ابی طالب - علیه السلام - را که از حمایت علوی نسبت به قشر زحمت کش کشاورز، حکایت دارد می آوریم .

    "ولیکن نظرک فی عمارة الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج لان ذلک لایدرک الابعمارة، و من طلب الخراج بغیر عمارة اخرب البلاد و الملک العباد، ولم یستقم امره الا قلیلا، فان شکوا ثقلا او علة او انقطاع شرب او بالة او احالة الارض اغتمرها غرق او اجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجو ان یصلح به امرهم . "1

    ["ای مالک اشتر]، و باید نگریستنت به آبادانی زمین بیشتر از ستدن خراج بود، که ستدن خراج جز با آبادانی میسر نشود; و آن که خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک سازد، و کارش جز اندکی راست نیاید; و اگر از سنگینی - مالیات - شکایت کردند، یا از آفتی که - به کشت - رسیده، یا آبی که از کشت هاشان بریده، و یا باران بدانها نباریده یا - بذر زمین - بر اثر غرق شدن یا بی آبی تباه گردیده، بار آنان را سبک گردان چندان که می دانی کارشان سامان پذیرد بدان . "

    در این حکم حکمت آمیز، آشکارا از کشاورزان و جایگاه بلند و تاثیرگذاری که بر اقتصاد و سیاست جامعه دارند، یاد شده است . تردیدی نیست که این آموزه حاکمیت متمایل به خیر و صلاح ملت را بر آن می دارد تا امکان خرسندی آنان و کارآیی سیاست گذاری در عرصه کشاورزی را فراهم آورد . جامعه دینی و حکومت برآمده از آن - که اقامه قسط و بسط عدل و انصاف و رحمت را شعار خود برگرفته است - ناگزیر از رعایت آسایش و کسب رضایت کشت کاران گمنام است . مولای متقیان با طرح آبادانی زمین و بسیج نیروها و امکانات در جهت آن، منظر خیرگرایانه اجتماعی را جایگزین منظر منفعت طلبانه ای می سازد که حکومتها را دچار فروپاشی کرده و سرزمینها را به ویرانه ای بدل ساخته است . تامل در مبارزه سیاسی امام با شاه و دولتهای دست نشانده، بخصوص در مساله اقتصاد و کشاورزی ایران، حاکی از رنج بسیار او در ویران سازی کشور و دریوزگی ملتی بو دکه روزگاری به سر سفره خویش نشسته بود .

    "کشاورزی ما که تولیدش حتی تا 23 سال پیش، اضافه بر احتیاجات داخلی مان بود و ما صادر کننده این مازاد بودیم، فعلا از میان رفته است . مطابق ارقامی که نخست وزیر شاه در دو سال پیش به دست داده است، ایران 93 درصد از مواد غذایی مصرفی خود را وارد می کند . و این است نتیجه به اصطلاح: اصلاحات ارضی شاه! "2

    در این مجال، با تصویر کردن دوران پیش از انقلاب و پس از آن، به دست خواهیم داد که کشاورزان در منظر رهبر فقید انقلاب، جایگاهی در خور تقدیر و تکریم دارند . و از همین روست که امام در رهنمودها و فرمانها و همچنین افشاگریهایی که بر ضد رژیم ستم شاهی و گروههای سیاسی و اخلال گر در کار جهادگران سازندگی و کشاورزی کشور داشته است، همواره از کشاورزان یاد و دفاع کرده است .

    1 - امام و اصلاحات ارضی

    پس از درگذشت مرجع و زعیم بزرگ شیعه; مرحوم آیت الله بروجردی - که رهبری فرزانه و روشن بین بوده و از نفوذ کلام در میان اقشار گوناگون ملت برخوردار بوده است - شاه از انقلاب سفید! سخن به میان آورد . در حقیقت فقدان رهبری و مرجعیت دینی در ایران، مقارن با تغییر سیاستهای برون مرزی امریکا، پس از انتخاب شدن "کندی" به عنوان رئیس جمهور مورد حمایت دموکراتها بود . چنان که تاریخ حاکمیت امریکا نشان می دهد; پروژه فضای باز سیاسی پیوسته مدنظر حاکمان پس از بن بستهایی بوده است که سیاست خارجی آن کشور دچار آن گشته است . ناکامی بازی گران سیاسی و نظامی امریکا در کشور ویتنام، زمینه فراهم آوردن اصلاحات سیاسی و اقتصادی در آغاز دهه چهل در ایران گشت . امام خمینی با طرح این پرسش: "کدام انقلاب؟! کدام ملت؟! "3 در اوج نهضت سیاسی خویش - که رهبری در تبعید را سبب گشت - در واقع مشروعیت حاکمیت و دولت و مجلس شورای اسلامی را زیر سوال برد . از آن پس حوزه و روحانیت در چالش با سیاستهای غرب گرایانه حاکم قرار گرفت و با جریان روشنفکر نوظهوری همراه گشت که از غرب زدگی 4 و پیامدهای روانی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی آن سخن می راند .

    چنانکه از عنوان اصلاحات پیداست; به خصوص در فضای اجتماعی دهه چهل، که کشور ما به رغم گذشت سالیان دراز پس از ایده خیرخواهانه اصلاحات از سوی امیرکبیر همچنان از کاروان زمان و تحولات گسترده زندگی عصر حاضر، عقب مانده بود و چشم به راه نجات بخش! به آسانی امکان مقابله با آن نبود . چراکه اتهام سنگینی متوجه مخالفان، به ویژه در سنگر اعتقادی بود . اگر امام بی درنگ به پیکار با اصلاحات ارضی می پرداخت، بی گمان در رسانه های دستگاه حاکمه، جانبداری یک مرجع شیعه از زمین خواران بزرگ تبلیغ می شد . تقابل درونی روشنفکران که تا دهه نزدیک به انقلاب کشیده شد، به خوبی از همین حقیقت پرده می افکند . برخی از آنان، نقد و طرد ما شنینیزم را به معنای نفی پیشرفت و بهره وری از تجربه ها و آموزه های معاصر در صنعت و فرهنگ تلقی می کردند . از منظر این جماعت، مبارزه با غرب زدگی و به ریشخند گرفتن اصلاحات ارضی شاه، نوعی کهنه اندیشی و تحجر وانمود می شد و روشنفکران خودباور جامعه را طرفدار فئودال ها و فئودالیزم معرفی می کردند . از این رو پس از طرح لایحه " انجمنهای ایالتی و ولایتی" در سال 41، و به ویژه به هنگام اعلام رفراندوم اصول شش گانه موسوم به انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم، در همان سال - که یاد آور طرح اصلاحات ارضی در سال پیش بود - مبارزه امام، چهره آشکار خود را نشان داد . سخن و رهنمون رهبری در این مقطع، معطوف به استقلال کشور، و نیز اتهام زدایی از نهضت بود، که در پرتو آیین اسلام صورت می گرفت:

    "قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است . استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیست هاست" . 5

    "صدسال است [که این کشور، وزارت] فرهنگ و دانشگاه دارد، ولی دکتر ندارد، مهندس ندارد"6 "علما با چه امر اقتصادی مخالفند؟ شما سد خواستید بسازید، جلوتان را گرفتند؟ کارخانه خواستید وارد کنید، نگذاشتند؟ "7

    جریان اصلاحات ارضی شاه - که ریشه در منافع بیگانگان دارد نه مصالح فرزندان این مرز و بوم - در اشاره های روشن و هدایت گرانه امام خمینی تجلی کرده است . بدین سان با این تحلیل افشاگرانه به دست می دهد که مخالفت با انقلاب و اصلاحات حاکم شکل می گیرد نه با آن چه به نفع مردم بوده و خاستگاه ملی داشته و برآمده از خودباوری تحصیل کردگان و کارگران و کشاورزان می باشد .

    اما پس از رشد نهضت و در دوران تبعید، بارها از اصلاحات ارضی و ماهیت و اهداف آن در آثار شفاهی و مکتوب رهبر فقید انقلاب سخن رفته است .

    "اینها به اسم "اصلاحات ارضی"، زراعت ایران را به باد دادند یعنی دهقان و رعیت بیچاره را بیچاره [تر] کردند که دیگر نتوانستند اینها بمانند در مزرعه های خودشان . از آنجا کوچ کردند و آمدند به تهران . و اطراف شهر تهران [در حلبی آباد] به وضع بدی زندگی می کنند . "8

    در این افشاگری، پدیده مهاجرت روستایی ها خاطرنشان می شود که از بدحادثه به شهرهای بزرگ، به خصوص پایتخت هجوم می آورند، و به تعبیری پناهنده می شوند . کشاورزانی که هنوز دل و دیده در گرو زمین و طبیعت و زادگاه خود دارند، ناخواسته با شهر و شهرنشینی رو به رو می شوند بی آنکه ساختار روانی و شخصیتی متناسب با آن همه را داشته باشند . و از طرفی آینده تاریک و نامعلوم سکونت در پایتخت، و عدم دسترسی به شغل و درآمد و مسکن و فرهنگ مطلوب، و تن دادن به وضع تحمیلی شهر و خودباختگی ها، از نسل پاک دل کشاورز ایرانی، عناصری می سازد که از خود بیگانه اند . حلبی آبادهای دوران اصلاحات ارضی شاه - که زن و مرد و کودک و کهن سال، جملگی اسیر فقر وجهل بوده و بی نصیب از امنیت و بهداشت و تغذیه مناسب بوده اند - جلوه هایی از آن به شمار می آمد .

    "نقشه برای نابودی کشاورزی [ایران دارند] ... وقتی قنات ها خشک شد; زراعت نمی شود، وقتی زراعت نشد، مردمش کوچ می کنند و می آیند به [سمت] فقر و فلاکت در تهران یا در یک شهر دیگری و تعهد در این کار هست که مردم را جمع کنند در شهرها که مبادا در دهات مخالفت شروع بشود و [در] دهات مشکل است مهارش ... کوهستانی ها ... بختیاری ها ... و بلوچ ها ... را می خواهند کوچ بدهند به شهرها تا بتوانند اینها را کنترل کنند ... حالا یا این است [علت اصلاحات ارضی] ... یا ... [این که] همه [منابع و ذخائر کشور] را به دست چپاول گرهای غرب و شرق بدهند . "9

    در آنچه گذشت، تحلیلهایی سیاسی صورت گرفته است که در حقیقت، پشت پرده سیاست حاکم بر ایران را نشان می دهد . امام، ویرانی مزرعه ها و خلوت روستاها را، یک هدف سیاسی دانسته است . از آنجا که در اندیشه و ذهن و جان روستایی ها و کوهستانی ها، صفا و روشن بینی وجود داشته و نیز برخوردار از روحیه ظلم ستیزانه بوده اند، می توانست در درازمدت برای رژیم حاکم تهدیدی نگران کننده به شمار آید . از این رو سبب کوچیدن آنان به شهرهای کوچک و بزرگ فراهم آمده تا در زندگی مصرفی و ماشینی روزمره، به نوعی"الینه" شوند . البته این سیاست، در واقع استمرار همان شیوه معمول سیاسی حکومتهای گذشته همچون صفویه و قاجاریه می باشد; که کردها و ترکها را به کوچ اجباری و اسکان در ایالتهای دوردست مانند خراسان وامی داشت . بدین سان، اصلاحات ارضی شاه، عاملی در روند خنثی سازی هسته های ضد استبدادی - که در پی بیدادگری ها، آرام آرام شکل گرفته و به جنبش جمعی مدد خواهند بخشید - تلقی می شود .

    در تحلیل دیگر، مقوله غارت گری دولتهای استعمارگر خاطرنشان می شود که از سده های پیشین، ایرا ن و دیگر کشورهای مسلمان را به سمت و سوی انحطاط و فقر و وابستگی سوق داده اند . پیداست که با به ویرانی کشیدن روستاها، امکان بررسی و کشف و یغمای ذخائر زیرزمینی در جای جای کشور پهناور ما، فراهم آمده و مواد اولیه کارخانه ها و ماشینهای تولید غرب تامین گشته است . افزون بر این که ایران را بازار کالاهای مصرفی خویش ساخته و با بهره وری از روان شناختی و جامعه شناختی، سعی در جذب سلیقه ها و گروه های ایرانی نموده اند .

    "اینها [استعمارگران] راه پیدا کردند به ایران; به شرق، و مطالعات کردند در حال [ملتهای] شرق . آن وقت اینها فهمیدند که [این سرزمینهای آسیایی] یک لقمه چربی است . شرق دارای مخازن و معادن است و باید این را به هر طوری که هست ... ببرند و نگذارند که مردم خود آن دیار استفاده کنند . "10

    با این نگاه واقع بینانه - که ریشه در تاریخ روابط سیاسی غرب و شرق دارد و اندیشه وران مغرب زمین نیز بدان گواهی داده اند - دیگر نمی توان در ماهیت استکباری انقلاب و اصلاحات ارضی شاه تردید داشت و آن را در جهت حمایت از کشاورزی و کشاورزان ایرانی تلقی نمود . کشوری که به کلی از لحاظ صادرات کالا به صفر گراییده است و اقتصاد آن در رابطه با نفت تعریف و محدود می شود، نمی تواند مدعی استقلال و آبادانی و آسایش کشت کاران خویش باشد . فزونی و گستره واردات کالای گوناگونی غربی به مرزهای شرقی; به خصوص ایران پس از اصلاحات ارضی، از بی حاصل بودن تقسیم زمین میان کشاورزان تهی دست و محروم از دست یابی به ابزارهای کاشت و برداشت، حکایت دارد . سیر نزولی محصولات کشاورزی در دهه های پس از انقلاب سفید! به روشنی از ضریب کاری سیاسی حاکم خبر می دهد .

    "جریانی امریکایی زیرپوشش "اصلاحات ارضی ["در ایران پدید آوردند]، همه می دانند که کشاورزی ما را [شاه نابود کرد] ... همین خیانتی که شاه کرد; به اسم اصلاحات ارضی، کشاورزی ما را به زمین زد و امریکا نفع اش را برد ... یک مقدارش [را] هم صهیونیسم [به یغما برد . "] 11



    ادامه مطلب


     

    سه شنبه 22 فروردین 1391 

    شهید ثانی با داشتن چنین مقام و شخصیت برجسته علمی و فقهی، در تامین پاره ای از ضروریات معاش شخصا تلاش می کرد. نوشته اند: وقتی هوا تاریک می شد وشب فرا می رسید، الاغی را که مرکب سواری او بود از خانه بیرون می آورد و به خارج شهر می راند و هیزم فراهم می آورد و بار بر آن می نمود و بدین وسیله سوخت منزل رابرای خانواده اش فراهم می ساخت.

    از برکات وجودی این شخصیت بزرگوار، با این فضائل روحی و معنوی، فرزندبرومندی همچون علامه بزرگوار و دانشمند پارسا و ژرف نگر، ابو منصور جمال الدین حسن (صاحب معالم) به ثمر رسید که آثار گرانبهایی در اصول فقه و سایر علوم اسلامی به دنیای شیعه ارمغان آورد.

    کتاب «معالم الدین فی الاصول» ابو منصور حسن، جایگزین کتاب اصول فقه فشرده «مختصر ابن حاجب» گشت و چند قرن است که به عنوان کتاب درسی طلاب علوم دینی در حوزه علمی شیعه مورد استفاده قرار می گیرد و مانند کتاب پدر، یعنی «الروضة البهیه» همچنان جاویدان و پایدار است و در پایگاههای حضرت ولی عصر (عج) عطش علمی شاگردان مکتب امیر المؤمنین علی (ع) را فرو می نشاند و قلب آنان را با آبشخورهای پر فیض خود سیراب می سازد. اثر گرانبهای دیگر فرزند چنان پدری، کتاب «منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان» است که کمتردانشمندی می تواند از آن احساس بی نیازی کند.

    از نوادگان فاضل او، شیخ محمد بن حسن می باشد.

    مرحوم خوانساری صاحب روضات الجنات، درباره شهید ثانی چنین می گوید:

    «تا کنون در جمع دانشمندان بزرگ و برجسته شیعه کسی را به یاد ندارم که از لحاظشکوه شخصیت، سعه صدر، خوش فهمی، حسن سلیقه، داشتن نظم و برنامه تحصیلی، کثرت اساتید، ظرافت طبع، معنویت سخن و پختگی و بی نقص بودن آثار علمی به پای او برسد، بلکه این استاد بزرگوار در تخلق به اخلاق الهی و قرب منزلت، چنان می نمایاند که تالی تلو معصوم (ع) است و بلافاصله در رده پس از معصومان (ع) قراردارد.» (3)

    شهید ثانی به هنگام میزبانی از واردین بی اختیار می گشت و در پذیرایی ازمیهمانان و تامین حوائج متقاضیان در حد ایثار و فداکاری می کوشید.

    3 - روضات الجنات، ج 3، ص 387 - 352، کد معرفی 306.

     

     





     

    سه شنبه 22 فروردین 1391 

    مفضل بن قیس سخت در فشار زندگی واقع شده بود. فقر و تنگدستی، قرض و مخارج زندگی او را آزار می داد. یک روز در محضر امام صادق لب به شکایت گشود و بیچارگیهای خود را مو به مو تشریح کرد: «فلان مبلغ قرض دارم، نمی دانم چه جور ادا کنم. فلان مبلغ خرج دارم و راه در آمدی ندارم. بیچاره شدم، متحیرم، گیج شده ام. به هر در بازی می روم به رویم بسته می شود...» در آخر از امام تقاضا کرد درباره اش دعایی بفرماید و از خداوند متعال بخواهد گره از کار فرو بسته او بگشاید.

    امام صادق به کنیزکی که آنجا بود فرمود: «برو آن کیسه اشرفی که منصور برای ما فرستاده بیاور.» کنیزک رفت و فورا کیسه اشرفی را حاضر کرد. آنگاه به مفضل بن قیس فرمود: «در این کیسه چهار صد دینار است و کمکی است برای زندگی تو.»

    - مقصودم از آنچه در حضور شما گفتم این نبود، مقصودم فقط خواهش دعا بود.

    - بسیار خوب، دعا هم می کنم. اما این نکته را به تو بگویم، هرگز سختیها و بیچارگیهای خود را برای مردم تشریح نکن، اولین اثرش این است که وانمود می شود تو در میدان زندگی زمین خورده ای و از روزگار شکست یافته ای. در نظرها کوچک

    می شوی، شخصیت و احترامت از میان می رود(5).

    5 - «لا تخبر الناس بکل ما انت فیه فتهون علیهم» : بحار الانوار، ج 11/ص 114.

    منبع:حوزه





     

    سه شنبه 22 فروردین 1391 

    منابع مقاله:

    ماهنامه کوثر، شماره 57، اسلامی گویا، لیلا؛

    سکوت، فضای اتاق را در برمی گیرد; همه چشم ها به دهان تو دوخته شده است . صدایت به لرزه می افتد:

    - آقاجان! با تمامی سختی ها و درماندگی که گریبان گیرم شده، آمده ام تا مرا نجات دهی، با فقر و تنگدستی; با داشتن چهار صد درهم قرض; با بودن طلب کاری که لحظه ای رهایم نمی کند و طلبش را می خواهد و دست های خالی من . آقا! دستم را بگیر که سخت محتاجیم . کودکانم گرسنه اند و همسرم خسته و بهانه گیر!

    بغضی سنگین، راه گلویت را می بندد و اجازه بیشتر سخن گفتن را به تو نمی دهد . اشک در گوشه چشمت جمع می شود .

    سکوت می کنی و منتظر می مانی، صدای گریه امام زین العابدین علیه السلام را که می شنوی، حس می کنی قلبت از تپش باز ایستاده; سر بالا می آوری و به گوشه مجلس چشم می دوزی، اشک، پهنای صورت امامت را فرامی گیرد . از گفته ات پشیمان می شوی . پچ پچی، فضای مجلس را دربرمی گیرد . سرت داغ می شود و لرزشی وجودت را فرا می گیرد .

    صدای آرام شخصی را که کنارت نشسته به راحتی می شنوی; آخه الآن چه وقت حرف زدن بوده، ساکت ننشستی و چیزی گفتی که آقا را ناراحتی کردی!؟

    دلت می خواهد سربلند کنی و علت گریستن امام را از خودش بپرسی، که شخصی از میان جمع بلند می شود و سؤال تو را از امام می پرسد . صدای دلنشین امام سجاد علیه السلام را می شنوی که در جواب سؤال مرد می فرماید:

    - کدام سختی بالاتر از این است که انسان پریشانی و بدهی برادر مؤمن خود را ببیند، اما نتواند به او کمک بکند؟

    از خانه امام سجاد علیه السلام که بیرون می آیی به چارچوبه در تکیه می دهی، قدم هایت نای رفتن ندارد . مهمان های امام، گروه گروه یا تک تک از خانه بیرون می آیند، بعضی ها با نگاهی تاسف آمیز براندازت می کنند و برایت دل می سوزانند و از کنارت می گذرند . می خواهی قدمی به سوی خانه برداری که صدایی نزدیک می شود; سر بلند می کنی، مردی با صورت آفتاب سوخته و شکمی برآمده در حالی که لبخند تمسخر بر لب دارد، نزدیک می شود، گوشه چشمی نازک می کند و با دست، ریشش را می خاراند و می گوید:

    - عجیب است! امام شما یک بار می گوید که آسمان و زمین از ما اطاعت می کنند و یکبار هم می گوید از کمک کردن به برادر مؤمن مان ناتوان هستیم!

    خنده تمسخرآمیزش دلت را درهم می فشرد . اشک ها روی گونه ات جاری می شود . قدمی به عقب برمی داری و از حرفی که در مجلس به امام زده ای، پشیمان می شوی . با خود می گویی: کاش، هرگز در آن مجلس، لب از لب نمی گشودم! با پشت دست اشک هایت را پاک می کنی و آرام بر در چوبی خانه می کوبی . اما تا نگاهت به چهره نورانی امام می افتد، غم های عالم را فراموش می کنی و آرامشی عجیب بر دلت حکم فرما می شود . حرف مرد دوباره در ذهنت می پیچد و حلقه ای از اشک، دیده ات را تیره و تار می کند . مولای من! فرزند رسول خدا! آن مرد چیزی گفت که دلم را آتش زد و چنان برایم سخت آمد که پریشانی های خود را فراموش کردم . صدای امام را می شنوی که می فرماید: خداوند گشایشی در کارت پدید آورده است . سخنش که با تو تمام می شود، خدمتکارش را صدا می زند و به او می فرماید:

    - هرچه برای افطار من آماده کردی، بیاور . خدمتکار می رود و لحظه ای بعد با دو قرص نان جو خشک شده برمی گردد . حضرت نان ها را از خدمتکارش می گیرد و خطاب به تو می فرماید:

    - این دو قرص نان را بگیر! در خانه ما غیر از این، چیز دیگری نیست; اما خداوند به برکت همین دو قرص نان، نعمت و مال بسیاری به تو خواهد داد!

    دستمال کهنه ای از لای شالی که دور کمرت بسته ای، بیرون می کنی و صورت خیس از عرقت را پاک می کنی . نان های خشک را به سینه می فشاری و با هر نگاه به آنها با خود می اندیشی: «چگونه آقایت با نان خشک روزهایش را سپری می کند .» سفتی و سختی نان به قدری است که نمی توانی لقمه ای از آن را در دهان بگذاری . کوچه پس کوچه ها را با قدم های تند پشت سر می گذاری . دوباره چشم به قرص نان های می دوزی; و سردرگم در جایی می ایستی . با دو قرص نان خشک چه می توان کرد; کودکانت که نمی توانند این نان ها را بخورند، شکم خودت و خانواده ات هم با دو قرص نان خشک سیر نمی شود . جواب طلب کارها را چه می دهی؟ آنها که نان به جای پول از تو قبول نمی کنند . سربلند می کنی و نگاهت را به آسمان می دوزی . قدم هایت پهنه بازار را می پیماید . نزدیک مردی ماهی فروش می ایستی . مرد ماهی فروش سکه های پول را که از فروش ماهی ها به دستش آورده، در کیسه می ریزد و هر از چند گاه سر بلند می کند و با صدای بلند می گوید:

    - تمام شد، یکی بیشتر نمانده، هرکه ماهی تازه می خواهد، زود بیاید .

    - آقا ... !

    مرد ماهی فروش کیسه را لای شالش پنهان می کند .

    - بله .

    - من یک قرص نان جو دارم با این ماهی معادله اش می کنی!

    ماهی فروش چشمایش را ریز می کنه و سر تا پا براندازت می کند . نگاهش روی قرص نان ثابت می ماند و سپس لبخندی روی لبهایش می نشیند و در حالی که برای رفتن عجله می کند، ماهی را برداشته و به سوی تو می گیرد .

    - بفرمایید! این آخرین ماهی هم انگار قسمت شما بوده .

    لبخند، چهره گرفته ات را از هم باز می کند، یکی از قرص نان ها را به ماهی فروش می دهی و ماهی را در دست می گیری . با به دست آوردن ماهی، خیالت از بابت غذای بچه ها راحت می شود . چند قدمی که جلوتر می روی، می بینی مرد بقالی به سمت زمین خم شده و نمکی را که با خاک مخلوط شده، جمع می کند . بالای سر مرد بقال می ایستی . او بدون اعتنا به نمکی که بر روی دستش مانده، خیره می شود و زیر لب چیزهایی می گوید . قرص نان را جلوی مرد بقال می گیری:

    - من حاضرم این قرص نان را با این نمک عوض کنم .

    مرد بقال سری تکان می دهد و در حالی که رضایتش را از این معامله ابراز می دارد، نمک را به تو می دهد .

    به خانه باز می گردی و با دیدن سرو صدا و شادی بچه هایت خوشحال می شوی . می خواهی ماهی را برای پختن آماده کنی که صدای در، توجهت را جلب می کند . نگاهی به همسرت می اندازی که نگران، نگاهت می کند; نکند طلبکار باشد! اندکی پیش، از همسرت شنیده ای که می گفت:

    - طلبکارها چندین بار دم در خانه آمده اند و سراغت را گرفته اند .

    با قدم های لرزان به سوی در حرکت می کنی . دنبال جوابی برای طلبکارها می گردی; اما چیزی به ذهنت نمی رسد . با بازکردن در، لحظه ای در جا، خشکت می زند . در کمال ناباوری، بقال و ماهی فروش را می بینی که جلوی در خانه ات ایستاده اند! با دیدن تو، چهره درهمشان از هم باز می شود .

    - سلام برادر!

    - علیکم السلام، بفرمایید داخل!

    مرد بقال قرص نانی را که ظهر به او فروخته بودی، به تو پس می دهد و می گوید:

    - راستش کودکانمان نتوانستند این نان ها را بخورند، ببخشید ما فهمیدیم که تو از روی پریشانی و فقر این نان ها را به بازار آوردی . این نان هایت را بگیر . ماهی و نمک هم، بر تو حلال .

    دو قرص نان را در کنار سفره می گذاری . قضیه نان ها عجیب ذهنت را به خودشان مشغول کرده است . می بینی که خود و کودکانت هم نتوانستید لقمه ای از آن را بر دهان بگذارید . آنقدر سفت و سخت است که خوردن آن را غیر ممکن می بینی . با آماده شدن ماهی، احساس گرسنگی ات بیشتر می شود .

    همسرت ماهی را کنار سفره می گذارد و از تو می خواهد ماهی را میان خود و بچه ها تقسیم کنی . با بازکردن ماهی چشمانت متعجب به گوشه ای خیره می شود; دو مروارید که تا آن لحظه، همانند آن ندیده ای، درون شکم ماهی خودنمایی می کنه! گرسنگی ات را فراموش می کنی; هنوز نتوانسته ای باورکنی به همین راحتی مشکلت حل شده باشد . می دانی با فروختن آن مرواریدها، پول بسیاری به دست می آوری و مشکلاتت حل می شود . مرواریدها را در دست می گیری و از جا بلند می شوی . صدای در، تو را از حال و هوای خودت بیرون می آورد . با شوق به سمت در می روی و می دانی که اگر طلبکاری هم پشت در باشد، مجبور نیستی از او فرار کنی . با بازکردن در، چهره آشنایی را می بینی . مرد با دیدنت لبخندی می زند . کمی عقب تر می رود .

    - قاصدی هستم از طرف امام زین العابدین . امام فرمودند: خداوند در کارت گشایش پدید آورد و از پریشانی رهایی یافتی، حالا آن دو قرص نان را که غذای ماست، به ما برگردان که غیر از ما کسی دیگر نمی تواند آن را مصرف کند .

    نان خشک ها را که از کنار سفره برمی داری، به یاد سخنان آن مرد منافق می افتی و تصمیم می گیری به زودی زود سراغش بروی و ماجرای آن روزت را برایش نقل کنی . دلت مملو از شادی می شود . به قدمهایت سرعت می دهی تا زودتر قرص نان ها را به قاصد امام برسانی تا قاصد، غذای امام را هرچه زودتر به خودش برگرداند . زیر لب زمزمه می کنی که: به راستی فرزندان رسول خدا از بهترین بندگان خدا هستند . به راستی زمین و آسمان از آنها اطاعت می کنند و آفتاب هر روز به اذن آنان طلوع و غروب می کند . ×

    × منبع: زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، بازنویسی روان منتهی الآمال، زندگی امام سجاد علیه السلام، ص 37 - 40، به کوشش منصور کریمیان .

    منبع:حوزه





     




    ( کل صفحات : 45 )       20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >   


    پيوندها
 
 
بالاي صفحه